-
تاریخ: 1401/11/3 ساعت: 17:12
به مناسبت گرامیداشت هفته دفاع مقدس مهر1401چندین عکس عجیب قشنگ ! سلام بر رفته ها ومانده ها ،درود بر غصه دارها ی پرقصه ی سفر کرد ه هایشان ،ازمن بر تمام شمایانی که دست ،پا،چشم ودل به دوست داده اید،سلام.دقت کرده اید بعضی حرفها وصحنه ها،فیلمها وعکسها ویاد ها داغ بدل آدمی می گذارد وجگرت را آتش می زند! توج...
ادامه سختی های بعد اع
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 تنها دوچیز دربین اسر...
اندر احوالات عید در اسارت
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
لبخندها ی قائمکی 1
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
xa0 درشرایط سخت ودشواراسارت بازگشت به لحظه هایی اززندگی دردوران آزادی شادی آفرین ولذت بخش بود .این لحظات بیشتردر تنهایی قدم زدن دم غروب ،یابعد ازظهرروز جمعه برای من اتفاق می افتاد. لحظاتی ازدنیای طاقت ف
لبخند های قائمکی 2
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
xa0 شهریورماه که ازراه می رسید بازگشت به سال 1360که با شهید کماسی درحوالی شهربستان xa0که آنموقع هنوز دراشغال عراقی هابودمی افتادم. هردو مجرد بودیم. روزی یه شهید کماسی گفتم ،برگردیم بجنورد ازدواج می کنم،پر
بهاراسارت
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
طبیعت بهار دارد وبهارش زیبا ست ،آنچنانکه نباتات و... به تجدید حیات می پردازند وازاین رویا رویی با زیبایی های عالم لذت می برند.بلبلان بر شاخساران در بهاران نغمه سرایی میکنند حویباران روان با زمزمه ی بی
بدترین تنبیه ؟
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
xa0 درطول سالهای جنگ بیشر از هر کسی خانواده های اسرا به فکر عزیزان دربندشا ن در دست عراقی ها بودند. وابن امری طبیعی بود بنا نبود که دیگران درحد کس وکاراسیران نگران ودرانتظار باشند . حتما یادمان هست که د
درماه مبارک رمضان
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
درسرزمین عراق گرما مجانی پخش می کنند . گرما واقعا کولاک می کردومی کند. تازه گرد وغبارهم مزید برعلت بود.- اولین سال اسارتم ماه مبارک رمضان حدودا چهل روز بعدازاسارتم آغازشد، سحرها فقط نصف لیوان آبی که س
ساعات آخر اسارت
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
ساعات آخر اسارت xa0(تکریت) شنیه 69/6/3 مصادف با ولادت با سعادت امام محمد باقر) xa0 نماز ظهر را به تنهایی در جلوی درب درمانگاه اردوگاه 17(تکریت) خواندم ،نهار را نیز به تنهایی نوش جان کرده (1) و ساعتی را به
عظمت سیدشهیداززبان سید پاک
-
تاریخ: 1397/10/27 ساعت: 8:42
تکریت 17 قاطع 2 آسایشگاه 2xa0 تمام بچه دوست داشتند بنوعی ازفرصت پیش آمده بهترین استفاده را ببرند. وجود نازنین حاج آقا ابوترابی در جمع دوستان آسایشگاه نعمتی بود تا نکته ای درسی از ایشان فرابگیرند. در یکی
اولین شب اعتصاب
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 13:50
[unable to retrieve full-text content]سکوت بود وآه وناله ی دوستان . شب چهره ت
روزدوم اعتصاب (66/9/20) یک
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 13:50
[unable to retrieve full-text content]ماصدای اذان صبح شهر رومادیه را می شن&#
روز دوم اعتصاب (2)
-
تاریخ: 1396/8/18 ساعت: 13:50
[unable to retrieve full-text content] هرچه اضطراب در بین بچه ها بیشتر میش&#
اولین شب اعتصاب
-
تاریخ: 1396/7/17 ساعت: 10:04
سکوت بود وآه وناله ی دوستان . شب چهره تاریک خود را آرام وبی صدا براردوگاه پهن کرده بود. هیجده ماه بود که چهره شب را در شب ندیده بودم، تاریکی شب دیگر مثل آزادی وخیلی چیزهای دیگر برای من وسایر اسرا انتزاعی شده بود. هرکه بر روی پتوی خود نشسته بود وعمیقابفکرفرورفته بود . بعضی ازچهره ها بدلیل زیادکتک خور...
بمناسبت هفته دفاع مقدس و اول مهر
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 14:50
و معلم آرام اسم ها را می خواند. اصغر پورحسین! پاسخ آمد: حاضر. قاسم هاشمیان! پاسخ آمد: حاضر. اکبر لیلا زاد... پاسخش را کسی از جمع نداد. بار دیگر هم خواند: اکبر لیلازاد! پاسخش را کسی از جمع نداد همه ساکت بودیم جای او اینجا بود اینک اما، تنها یک سبد لاله ی سرخ در کنار ما بود لحظه ای بود، معلم سبد گل را...
اعتصاب روز اول (6)
-
تاریخ: 1396/7/1 ساعت: 14:50
بعد ازاینکه مطمئن شدیم عراقیها رفتند ودرهم بسته شد،بچه ها بکی یکی در حالیکه هرکدام جایی از بدن خود را گرفته بودند ومالش میدادند زیر لب چیزهایی می گفتند که بجز خودشان شاید کسی متوجه گفته های آنها نمی شدند. تنهاکسی که اصلا کتک نزدندش پیر مرد آسایشگاه آقای الهی بود. اوزیر لب ضمن غرولند کردن باخود می گف...
یاد باد آن روزگاران 69/6/3
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 2:27
روز69/6/3 رسیدنمان به پادگان قرنطینه در تهران همزمان xa0با اذان مغرب به افق تهران بود . هنور هم تصمیم گیرنده خودمان نبودیم . درهوای لذت بخش وآزادانه اولین نماز را درآزادی بجماعت اقامه کردیم. تعدادی ازبچه ها بلافاصله بعدازنمازبروی موکتها ولو شدند وهی خودشانرادرحالت درازکش می کشیدندومی خندیدند همگی ری...
روز اول اعتصاب 5
-
تاریخ: 1396/6/27 ساعت: 2:27
ضربات پی درپی سربازهای اردوگاه ونیروهای ضد شورش بر میلگردهای پنچره ها موجب شد که بچه ها بطور کامل ازپنچره ها فاصله بگیرند وبسمت مخالف پنچره ها بروند. دقیقا بخاطر ندارم که آیا عراقی ها ورود به آسایشگاه را از آسایشگاه 2 شروع کردند یا اینکه آسایشگاه ما اولین هدف آنها بود. تعدادی از سربازها مرتب با ضربه...
یاد باد آن روزگاران
-
تاریخ: 1396/6/4 ساعت: 11:13
xa0یاد باد آن روزگارانروز3/6/69 رسیدنمان به پادگان قرنطینه در تهران همزمان xa0با اذان مغرب به افق تهران بود . هنور هم تصمیم گیرنده هودمان نبودیم . درهوای لذت بخش وآزادانه اولین نماز را درآزادی بجماعت اقامه کردیم. تعدادی ازبچه ها بلافاصله بعدازنمازبروی موکتها ولو شدند وهی خودشانرا درازکش می کشیدندومی...
روز اول اعتصاب 4
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 9:51
چند دقیقه ای ازداد وفریادهای بی امان لیث نگذشته بود که صدای سوت ارشد های قاطع یک ودو راشنیدیم تازه متوجه شدیم که بچه های دوقاطع یک ودو از اعتصاب غذای ما خبر نداشته و درحال هوا خوری بودند. اینکه آنها را برای چه فرستادند داخل آسایشگاهها صرفا برای این بود که اسرای آن دو قاطع ازاعتصاب ما بی خبربمانندبعی...