خرید بک لینک

تنها دوچیز دربین اسرا استمرار داشت یکی نفس کشیدن که اختیارش دست ما نبود،دیگری کتک خوردن بود که آنهم عراقی ها در برقراری آن براسرا هیچ کوتاهی نمی کردند بگونه ای که بعضا تاسرحدمرگ بچه ها را می زدند.

مسیح از یچه های آسایشگاه6بود نمی دانم برای چه او را وادار به بالا وپائین رفتن ازپله های ساختمان کرده بودند. مسیح فوتبالیست قابلی بود وبدنی آماده داشت اما یادم هست ایشانرا ملزم به باسرعت از پله ها ی ساختمان بالاوپائین بروداین تنبیه آنقدر ادامه یافت که مسیح ازحال رفت،بگونه ای که دیگر قدمهایش را ازاین پله برروی پله ی دیگربا فاصله ی چند ثانیه ی می گذاشت وهمین امر موجب تنبیه اش می شد.مسیح خیس عرق شده بود.

اوبعد ازاین تنبیه سخت بدلیل گرفتگی عضلاتش چند روزی بسختی راه می رفت.

روزی درحال قدم زدن بعد ازصبحانه بودیم غالبا درروزهای بعد ازاعتصاب اکثر بچه هایی که بنوعی از دید عراقی ها محکوم ودرجریان اعتصاب دستی برآتش داشتندتنها قدم می زدندو باکسی صحبت نمی کردند زیرا احتمال اتهام زدن مبنی براینکه شما باکسی صحبت کرده اید بود واین تهمت درپی کتک مفصلی بهمراه داشت.

تنها در حال قدم زدن بودم آنروز تا آن موقع که ساعت حدود 10 بودکتک نحورده بودم. این اتفاق عجیبی بود،

معمولا آدمها درحین راه رفتن که فکر می کنند ناحودآگاه دستهایشان را یا به بغل می گیرند یا درپشتشان برروی کمرقرارمیدهند ویا اینکه دستهارا داخل جیبهای شلوارشان فرومی برند.اما در طول اسارت بویژه در کمپ 9 این حرکتها ممنوع بود.

صدای شوم جغد گونه ی عباس (جاسوس بزرگ قاطع سه کمپ 9)درسکوت فضای اردوگاه پیچید، اسمهایی که اعلام می کنم زود بیایندراهرو دستشوی ،شاید بیست نفر می شدیم درحالیکه بطرف راهروی دستشویی ها میرفتم چشمم به لیث که چوبی قطوردردست گرفته بود افتاد.گفت: هر نفر یکی زد،اگر صدا کرد یکی دیگرزد،اگرصدا نکرد بس،ورفت .

تمام بچه ها روزانوها نشسته بودیم ،(عراقی ها وقتی می گفتند مثل نماز باید اینگونه می نشستیم)بعضی ها با یک ضربه ازاین مهلکه خلاص شدند وتعدادی هم بدلیل سروصدا برای تنبیه مجدد نگهداشته شدند.

امان از لحظه ایی که لیث چوبش راباشدت وبتندی تمام برپشت زخم دارونحیفم فرودآورد،آه ازنفیرم برآمد ،یادم هست بخاطر اینکه دادو فریا نزنم لب پائینم را بادندانم محکم گازگرفته بودم.

یاالله اسرع روه ، این جمله ی لیث خطاب به من بود.بسختی بلند شده ودولا دولا ازاین معرکه ی پرمهلکه دورشدم.

واین روال هر روز وهربار به شیوه های کوناگون تا ماهها بر قاطع ما حاکم بود

برچسب: نویسنده: نوید موسوی تاريخ: پنجشنبه 27 دی 1397 ساعت: 8:42

صفحه بندی