خرید بک لینک

چند دقیقه ای ازداد وفریادهای بی امان لیث نگذشته بود که صدای سوت ارشد های قاطع یک ودو راشنیدیم تازه متوجه شدیم که بچه های دوقاطع یک ودو از اعتصاب غذای ما خبر نداشته و درحال هوا خوری بودند. اینکه آنها را برای چه فرستادند داخل آسایشگاهها صرفا برای این بود که اسرای آن دو قاطع ازاعتصاب ما بی خبربمانندبعید بنظرمی رسد! شایدجنبه امنیتی میداشت!،البته این تصمیم عراقی ها در ادامه کارموجب هماهنگ شدن آن عزیزان بابچه های قاطع سه شد.

حالا دیگر مشخص شد که خواسته نخواسته کل اردوگاه در اعتصاب بسر می بریم .

چهل وهشت اسیر آسایشگاه چهار در وسط آسایشگاه قدم می زدیم نیمی ازشرق آسایشکاه به غرب ونصف دیگر بچه ها برعکس حرکت می کردیم.

همه بلند بلند صحبت می کردیم . صداها باهم گره خورده وفضا ی آسایشگاه را می شکافت ودر محوطه ی اردوگاه می پیچید،صداهای اسرای دیگر آسایشگاهها نامفهوم شنیده می شد.

یکی گفت " اگر خواستند بزنند ماهم مقابله می کنیم ،درگیر می شویم .

یکی پرسید :باچه وسیله ازخودمان دفاع کنیم .

دیگری درحالیکه روی پنجه پاهایش بلند شده بود با حرارت تمام گفت :دفاع شخصی ،مشت ولگد

لحظه ای بچه ها رادعوت بسکوت کرده وخطاب به آنهاگفتم:دوستان توجه داشته باشیم مابا صحبت ومنطق خواسته هایمان را مطالبه کنیم .سعی داشته باشیم که نقطه ضعفی ازخود بروز ندهیم.

آنروز بر اساس نوبت تلویزیون در آسایشگاه مابود .

آبانماه ازگرمای هوا کاسته می شدمصرف آب در چند ساعت حضوردر آسایشگاه هنگام ظهرکم بود لذا آب کمتر مورد استفاده قرار می گرفت .

سرگردخضیر،معاونش،ستوان سامی وسریازان اردوگاه به قاطع ماواردوازمقابل تمام آسایشگاهای دوطیقه ضمن اینکه می گذشتند زیرچشمی داخل آنها رابرانداز می کردند.

کسی نمیداست چه خواهد شد؟وچه باید کرد؟ اما به چهره ها که نگاه می کردی بجز تعداد انگشت شماری از بچه ها برافروختکی وعصبانیت از آنها می بارید.

اولین پنچره آسایشگاه ما با آخرین پنچره آسایشگاه قبل چهار پنچ متری باهم فاصله داشت یکی از بچه ها صورتش را دربین دو نرده قرار داد وپرسید یچه ها چه خبر؟پاسخ داده شده هیچوقت بطور دقیق ومفهوم دار شنیده نشد که نشد.

ناگهان دیدیم قریب صد نفرنیروهای تنومند وقدبلندضدشورش که دردست هرکدام باتوم یا شلنگی بلند بودوکلاه خودی که محافظ لاکی آنراپائین داده بودند وارد قاطع سه شدند 1

التهاب بر بچه ها بیشتر از نیم ساعت قبل حاکم شده بود،تمام بچه های آسایشگاه 4 مشغول راه رفتن بودند. تعدادی از جوانترها دستها ی خود را به نرده ها ی پنچره هاگزفته وگاه گاهی فشاری با تمام غیظ برآنها وارد کرده ومیله ها را بسمت خود میکشیدند.

سخت بفکر رفته بودم،آرام آرام طول آسایشگاه قدم می زدم وبه آینده ی کاری که شروع کرده بودیم می اندیشیدم .

با فرهاد شهولی سرباز دلاور وبنایی ارشدفداکار آسایشگاه و... مشورت کردم به نتیجه ی نرسیدیم .

باخود گفتم چنا نچه خواستند بزنند از خودمان دفاع کنیم . 2

نمی دانم ،چه کسی ازکدام آسایشگاه وکدام قاطع ناگهان باصدای غرایی شروع به گفتن تکبیرکرد،

گویا کبریتی مشتعل به درون انبار باروتی افتاده باشد وناگهان انیار شعله ور وشروع به آتش سوزی مهیبی کند.

ارادی یا غیر ارادی تقریبا کل بچه های اردوگاه شروع به الله گفتن کردند.

نرده های پنچره ها بشدت براثرفشار بچه ها می لرزید،دستها بود که همراه با فریادها که اوج می گرفت بالا می رفت وآوای تکبیر فضای اردوگاه را پرکرده بود.

قریب 18 ماه بود که فریادها مان را در درونمان حبس کرده بودند، بغضها مان همچون ابرهای پربار بهاری که بارشش موجب سیل مرگ می گردد،درفضای اردوگاه می بارید.

به بچه های آسایشگاه خیره شده بودم هیچ کس ساکت نبود مشتها وفریادها فضا را می شکا فت . بجز خبر چینها که دستهارا نیمه وفریادهاشانرا خفه درفضای آسایشگاه رهامی کردند وبعضاآشکارا گریه می کردند بقیه تمام غیظشان را با فریادهاشان تخلیه می کردند.

شاید ده دقیقه ای بک نفس الله اکبر گفتیم .

بار دیگر نمی دانم چه کسی فریاد برآورد «هیهات من الذله » خدای من گوبا دوباره آتشی به انبار مهمات افتاده بود و صدای هیهات من الذله هرلحظه شدیدتر شنیده می شد.

ناگهان کسی که هنوزهم بر همگان بگمانم مجهول است فریاد برآورد «الموت الاسرائیل ،الموت الامریکا» گویا همگان منتظر گفتن این دو شعارسیاسی بودند .

یقین دارم درآن لحظات هیچ یک از دوستان دلهره نداشتند،اما عراقی ها عجیب مضطرب وسرگردان بودند،عمل ما یعنی قیام مسلحانه درکشور عراق علیه صدام وامنیت او بود.

پیوند روحی بچه ها حکایت ازمدیریت نامرعی در بین هزارو اندی نفربود .زیرا کسی نمی توانست با آسایشگاه کنار دستی ارتباط برقرار کند حالا چطور سه قاطع که اصلا باهمدیگر ارتباط نداشتند باین زیبایی با هم هماهنگ ومتحد شده بودند؟!!!

لحظه ای سکوت بچه هاو هجوم گاردویژه ضدشورش بسمت پنچره های آسایشگاها شروع شد.

_____________________

1 – بعدها که به قاطع دو منتقل شدم،یکی از بچه ها میگفت فلانی در سه روز اعتصاب تعداد تانکهایی که در مقابل اردوگاه صف آرایی کرده بودند با کل تانکهای موجود درارتش ایران برابری می کرد. .

2- از دسته طی وجارو های موجود در آسایشگاه استفاده شود.با چند نفری هم مشورت شد اما از این عمل جریح کننده ی عراقی ها منصرف شدیم.

3_ یعد ازاعتصاب حتی بعداز آتش یس وآرام شدن اوضاع واحوال بنده وخیلی ار دوستان متوجه شروع کننده شعارها نشدیم .


برچسب: اعتصاب, نویسنده: نوید موسوی تاريخ: پنجشنبه 2 شهريور 1396 ساعت: 9:51

صفحه بندی