خرید بک لینک

هاشم وسعد

هردو از اهالی یکی از استانهای مرزی جنگ زده بودند.آندو معمولا بزبان محلی باهم صحبت می کردند.

هاشم اکثر دوران اسارت خود را در آشپزخانه به کار دشوار آشپزی مشغول بود.فوتبال را باروح وجمسش بازی می کرد.واین بازی در رگ وپوست بچه های آن استان وجود داشته ودارد.

سعید زبان وعقلش تحت اختیار خودش نبود ،بچه ها خیلی او را تهدید کردند وتذکر می دادند.یادش بخیر «فرهاد»که 50%هم نژاد اوبودمرتب گوش سعید رامی کشیدکه دست از همکاری با عراقی ها بردارد اما گوش اوبدهکار نصیحتها وتذکرات فرهادوکس دیگری نبود.

یکی از راههایی که بچه ها باجاسوسها برخورد می کردند مبارزه منفی با آنها بود.مانند : هم کلام نشدن،عدم ارتباط با آنها،بی اعتنایی به کارهایشان،با کنایه وایماواشاره مورد سرزنش قرار دادند،عدم. مساعدت درکارهایشان و ...

بر این باورم که ما اسرا در اسارت عالم برزخی راطی کردیم که دیگرافراد بطور عینی از این عالم بی بهره وبدور بوده اند.زیرا زمان آزادی ما مشخص نبود ونمی دانستیم تا چه زمانی دراسارت خواهیم ماند، لذا دوران اسارت را به همین دلیل عالم برزخ زود رس تعبیر می کنم.

در روز محاکمه همه ی بچه ها در چهار سوی آسایشگاه نشسته بودند .بچه های شاکی از سعید وامثال اویکی یکی مواردی راطرح می کردند وآنها باید ازخود دفاع می کردند،اینها هیچ نقطه ی تبری برای خود باقی نگذاشته بودند. تمام پلهای پشت سر خود را نابود کرده بودند « چون ذرات معلق در هوا بی اراده وهدف بودند» (1)وجدان بیداردر آن لحظات عجب عذابی می کشد! کجا بود نفس لوامه ی که باید در همه ی شرایط بر هواهای نفسانی غلبه پیدا کند تا در این روزها درآرامش قرار گیرد. اما در افرادی چون سعیدترس ، وحشت وناامیدی حاکمیت داشت .تفاوت حاکمیت روح بر جسم و تن بر روح را در دوگروه انسانهایی چون هاشم وسعید می توان مشاهده کرد.

قلب سعید بتندی می طپید واشک هایش جاری ودل پرازآشوب ،او نگران،یقینا در درون به خود نهیب می زد زیرا مدت زیادی که در بیمارستان بستری بود،همین بچه هااورا تروخشک می کردند.یادش نرفته فلانی اورا به توالت برده ودیگری لباسهایش را می شست وآن دیگر به حمام می برد. بعضی ها هم از لحاظ روحی تقویت می کردندش .

سعید محاکمه شد،هاشم روبه سعیدکرد وگفت:بدلیل اینکه تو آبروی هم استانی هایت را بردی و ما ها را شرمنده کردی من به نمایندگی همه بچه ها ی آسایشگاه تو را تنبیه خواهم کرد. جمله اش تمام شده نشده صدای سیلی محکم هاشم همه را به آن سو جلب کرد،سعید گریست ،هاشم دو دستش را تکیه گاه سرش قرار داد وبفکر فرورفت.

سعید دست از همکاری با عراقی ها بر نداشت !!

-------------------------------

1- عبارت یکی از مراجعه کنندگان محترم ودائمی وبلاک در خصوص جاسوسهامی باشد.


برچسب: نویسنده: نوید موسوی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی