خرید بک لینک

انس والفت بین بچه ها بیشتر حاکم شده بود.

برگزاری کلاسهای درس ومشق کم کم بطور آشکارا خود نمایی می کرد.

گرمای هوای آبان ماه در رومادیه عراق خیلی سوزان نبود ،قدم زدن در محوطه تا حدودی خوشایند بود .البته جماعتی از دوستان در آسایشگاهها می ماندند .

حضور بچه ها در آسایشگاه بشکل گذشته نبود(درشرایط خاص داخل آسایشگاه که می فرستادند هرکس باید در سر جای خودمی نشست)بچه ها آزدانه راه می رفتند کنار دوستان خود می نشستند.

مسابقات ورزشی(فوتبال ،والیبال )بشکل منظم ودوره ای تیم های آزادوآسایشگاهی برگزار می شد.

دیگردرمحوطه ی اردوگاه ملزم به قدم زدن دونفر دونفرنبودیم ،بشکل سه نفره هم حرکت می کردیم .

ارشدهای انتصابی ملزم به هماهنگ کردن خود با بچه های آسایشگاه بودند.

توگویی روحی تازه بر سیصدو اندی اسیر قاطع سه دمیده شده بود.خنده برلبانمان جاری شده بود وامیدواری به ادامه اسارت بر جسم وجان ما موج می زد.

با تمام همین مقدار آزادی بسیارنسبی تمام اسرا هیچگاه تلاش نکردند که بهانه ای بدست عراقی ها بدهند .زیرا می دانستیم که اسیریم .

تعدادی ازبچه های تند واحساسی تلاش براین داشتند که بنوعی زهر چشمی از جاسوسها بگیرند وبقول خودشان آنهارا ادب کنند.که این تصمیم در اردوگاه ما الحمدلله به همت بزرگان ومدیران کمپ هیچگاه عملی نشد.اوج برخوردها در قاطع 3مبارزه منفی با این آقایان بود.

ارشد قاطع معمولا خواسته های دوستان را که ازطریق نمایندگانشان به ایشان منقل می شد به اطلاع فرمانده کمپ می رساند.

هوای تنفسی وزندگانی در اردوگاه نسبت به گذشته بهتر وقابل تحمل شده بود ،دیگر خوف اینکه فلانی بدروغ یا راست خبری به عراقی بدهد ودرپی اش کتک مفصلی را نوش جان کند دربین اسیران نبود.

نمی دانم درداخل آسابشگاه برای دوستان چه صحبتی می کردم،کریم درنزدیکی ما بود. سوت آزاد باش نواخته شد،کریم زودتر از من خارج شد ، چند دقیقه بعد عَبِد(گروهبان عراقی) مراصدا زد ومفصل زد .


برچسب: نویسنده: نوید موسوی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی