خرید بک لینک

کمپ 9 رومادیه عراق دارای سه قاطع (برخلاف تمام اردوگاههای شهر رومادیه که چهارقاطع داشتند)بود.

قاطع های یک ودو درامتداد همدیگر با فاصله ی تقریبی ده الی دوازده متری هم بودند .اما قاطع سه دقیقا پشت قاطع دو قرار داشت .

دوقاطع یک ودو ابدا دیدی به اسرای ساختمان سه نداشته و اینها هم اسرای دوقاطع یک و دو را نمی دیدند .

علاوه براین تفکیک بظاهر چند متری که موجب دوری دوستان از همدیگر می گشت بین اسرای سه قاطع هیچگونه ارتیاط کلامی ودیداری بین این هموطنان وجود نداشت . به همین خاطر هیچ هماهنگی وبرنامه ریزی درداستان اعتصاب بین بچه های سه قاطع ایجاد نشد.حتی شاید از برنامه ی اعتصاب نیز بدون اطلاع بودند. وکسی نمی دانست که در قاطع دیگر چه اتفاقی بناست بیفتد.

چگونگی واداره قاطع ها شاید با همدیگر متفاوت بودند.

مدتی بود که شورای مدیریت قاطع سه خواسته های خودرا توسط هادی آقا ارشد قاطع به اطلاع افسر ارشد اردوگاه که

حکم فرمانده راداشت می رساندند.

ما می دانستیم که عراقی ها بعضی از خواسته های مارا عمرا بپذیرند واجازه عملیاتی کردن آنهارا به ما نخواهندداد.اما باین نتیجه رسیده بودیم که خواسته ها یمان راکه تما ما قانونی بود ،مرتب به عراقی ها گوشزد کنیم.

جو قاطع سه نسبت به گذشته بهترشده بود ،اما تا رسدن به دیگر مطالباتمان فاصله داشتیم .

گویا عراقی ها عمدا خواسته های مارا پشت گوش می انداختند و امروز وفردا می کردند.

عدم ارتباط حتی ارشدهای سه قاطع با همدیگر موجب بی خبری محض از تصمیمات هم شده بودیم.واین مشکل عمده ی دوستان در اردوگاه 9بود .

این اصرار بچه هادر عملی شدن خواسته هایشان و بی توجهی عراقی ها تقریبا حوصله ی مارا بسر رسانده بود. واین شاید همان چیزی بود که عراقی ها منتظرش بودند.

آبان ماه سال 66 از نیمه گذشته بود ،گرمای آفتاب ماه آبان به بعد در رومادیه خوشآیند می شد زیرا داغی تابستان از آن گرفته شده بود.چه بسا تعدادی ازبچه هابعد از نماز صبح که می خوابیدند خودرا بزیر پتو می کشیدند.یابخنگام قدم زدن اول صبح قبل از صبحانه درقسمتی از محوطه که حورشید خانم انوار کهربایی خود را عرضه کرده بود می رفتند تا از گرمای ناچیز وکم جان آفتاب بهره مند شوند.

شورای مدیریت قاطع تصمیم بر اعتصاب غذا توسط کل دوستان قاطع 3 گرفتند.

بنا شد وقتی سوت داخل باش ظهر که زده شد وبچه ها داخل آسایشگاهها شدند نمایندگان هر آسایشگاه که جزء شورای مدیریت اردوگاه بودند تصمیمات وبرنامه ی شورای مدیریت را به اطلاع اسرای آسایشگاهها برسانند.

ساعت قریب دوازده ظهر بود ،همه دیگر از راه رفتن چها رالی پنچ ساعته خسته شده بودیم منتظر شنیدن آوای سوت ارشد قاطع هادی آقا بودیم.انتظار به پایان رسید وصدای ممتد سوت به گوش رسید.

حرکت باشتاب دوستان که نیمی از دوپلکان بسمت طبقه ی فوقانی می دویدند وما اسرای سه قاطع پائین بسمت آسایشگاههای خود حرکت می کردیم.


برچسب: نویسنده: نوید موسوی تاريخ: دوشنبه 8 خرداد 1396 ساعت: 11:36

صفحه بندی