من اناری را می کنم دانه
به دل می گویم کاش این مردم دانه های دلشان پیدا بود ...
« مرحوم سهراب»
آنروز تعدادی انار در بین کل بچه های اردوگاه توزیع شده بود .
شاید مقارن شب یلدای سال 66 بود .
بگمانم به هر دونفر یک چهارم اناری رسیده بود.
من واسماعیل مهدوی شریک همان یک چهارم انار بودیم.
قطعه انار را دردست گرفته ودانه ای من جدا کرده ودردهان گذاشته وحبه ای آقا اسماعیل نوش جان می کرد.
در خوردن انار حتی به دانه های خراب وکندیده هم رحم نمی کردیم با ولع تمام آنها را خوردیم.
عجب انار خوشمزه وبابرکتی بنظر آمد.
دراسارت هرچیزی مصداق ضرب المثل ( در بیابان کفش کهنه هم نعمتی ست)عین الیقین بود.
برچسب: یلدایی عروس,یلدایی,یلدایی دیگر,
نویسنده: نوید موسوی